مردی به خانه آمد و دید دختر ۳ ساله اش گران ترين کاغذ کادوی کتابخانه اش را برای زينت يک جعبه کودکانه هدر داده است مرد بسيار عصبانی شد و دختر کوچکش را تنبيه کرد.
دختر هم با گريه به بستر رفت و خوابيد روز بعد وقتی که مرد از خواب بلند شد ديد که دخترش بالای سرش نشسته و ميخواهد اين جعبه را به او هديه بدهد. مرد تازه متوجه شد که امروز روز تولد اوست و دخترش کاغذ را برای کادوی تولد او مصرف کرده است با شرمندگی دختر کوچکش را بوسيد و جعبه را از او گرفت و باز کرد.
اما متوجه شد که جعبه خاليست. دوباره مرد عصبانی شد و کودک را تنبيه کرد
اما کودک درحاليکه گريه ميکرد به پدرش گفت که من هزاران هزار بوسه داخل آن جعبه ريخته بودم و تو آنها را نديدی.
+ نوشته شده توسط دانیال در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت
15:42 |
